بخش پنجم

دکتر علینقی عالیخانی

به اینجا رسیدیم که شاه بخش عمده ای از درآمد کلان نفتی را به خرید تجهیزات نظامی خارجی اختصاص داد، به طوری که تنها در بودجه سال ۱۳۵۲ ، هزینه سرمایه‌گذاری ارتش، ۳۰۰درصد و هزینه جاری ۲۰۰درصد افزایش یافت.  اینک ادامه مطلب:

 گلایدر ارتشبد خاتمی
اینکه فرماندهان نظامی درباره شیوه اداره ارتش چه می‌اندیشیدند، روشن نیست. در یادداشت‌های عَلم به مناسبت مرگ ارتشبد خاتمی، نکته‌هایی هرچند به ابهام، مطرح شده است که خواننده را سخت به شگفتی و به میان آوردن پرسش‌های بسیار می‌انگیزد. روز جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۵۴، خاتمی که چند سالی بود در روزهای تعطیل برای اسکی آبی به دریاچه سدّ دز می‌رفت، هنگام پرواز با گلایدر، ناگهان چندین بار به صخره‌های کنار دریاچه خورد و جان سپرد. خاتمی از نزدیکان و سرسپردگان شاه به شمار می‌آمد  [همسر فاطمه پهلوی] و در مرداد ۱۳۳۲ با خلبانی هواپیمایی که شاه را به بغداد برد، در عمل وفاداری خود را ثابت کرده بود. 
علم مطمئن بود که این رویداد شاه را بسیار متأثر کرده است و روز بعد به او پیشنهاد کرد کمیسیونی از سوی ارتش برای بررسی علت این حادثه تعیین شود، به‌ویژه که روایت‌های ضد و نقیضی درباره آن به گوش می‌رسید. از یک‌سو گفته می‌شد که باد او را به صخره زده است و از سوی دیگر برخی می‌گفتند که بادی در میان نبوده و بالهای گلایدر یکباره جدا شده و خاتمی مانند سنگ پایین افتاده است، شاید هم خرابکاری در میان بوده است. شاه پیشنهاد علم را پذیرفت و دستور داد ارتش کمیسیونی را مأمور رسیدگی این امر کند؛ ولی در ضمن می‌افزاید: «... اگر خود بدون بال پایین افتاده و باد باعث آن نبوده، خودش بالهای خود را باز کرده و قصد خودکشی داشته است. من عرض کردم: او که از چیزی ناراحتی نداشت. فرمودند: چرا، یکی دو ماه اخیر ناراحت بود...»  (یادداشت شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۵۴). 
علم در شگفت بود که چرا شاه هیچ‌گونه ناراحتی از خود نشان نمی‌دهد و چند شب بعد که سر شام، «... جای تعجب است که باز شاهنشاه تکرار فرمودند که: این اواخر خاتمی وضع روحی متعادلی نداشت...» (یادداشت ۲۶ شهریور ۱۳۵۴). یک هفته بعد، شاه راز خود را به علم فاش  کرد: «... راجع به ارتش و همچنین مرحوم ارتشبد خاتمی مسائلی فرمودند که به نظرم دیگر خیلی زیاد محرمانه است و باید با من به خاک برود. البته شاهنشاه روی ارتش خیلی حساب می‌کنند و جزئیات امور ارتش و امرای ارتش و همه چیز را در قلب خود می‌دانند که واقعاً مایه حیرت است...» (یادداشت ۳ مهر ۱۳۵۴). 
چندی بعد هویدا ـ نخست‌وزیر ـ یکی از دوستان خاتمی را که با علم نیز بسیار نزدیک بود، برای تحقیق درباره دارایی خاتمی فراخواند و این شخص به‌وسیله علم از شاه کسب تکلیف کرد و شاه با این دیدار موافقت نمود (یادداشت ۳۰ مهر ۱۳۵۴). چند ماه پس از آن، باز هم شاه موضوع دارایی خاتمی را که گفته می‌شد حدود صد میلیون دلار است، پیش کشید؛ ولی علم چنین رقمی را گزاف دانست. با این‌همه خود علم نیز در تردید بود، چون: «معمولاً شاهنشاه بدون مطالعه و تعمّق چیزی نمی‌فرمایند؛ ولی اعتقاد داشتند که اگر مدرکی [دال بر سوءاستفاده خاتمی] به دست بیاید، [اموال او] باید به نفع دولت ضبط شود» (یادداشت ۱۱ دی ۱۳۵۴).
مرگ خاتمی به احتمال زیاد اتفاقی بود و هیچ‌گونه مدرک و شاهدی که منکر این مدعا باشد، در دست نیست؛ ولی اینکه شاه تا این اندازه نسبت به این رویداد بی‌اعتنا و به دنبال پیداکردن مدرکی علیه خاتمی باشد، به‌راستی شگفت‌انگیز است، به‌ویژه که شاه به سوءاستفاده اطرافیان خود چندان اهمیتی نمی‌داد و چه‌بسا آن را برای در دست داشتن این‌گونه کسان سودمند نیز می‌دانست. به‌ عنوان نمونه یک بار علم به شاه گزارش داد که فلان‌کس در معامله‌ای یک میلیون دلار کمیسیون خواهد گرفت، «... با کمال تعجب دیدم اجازه دادند که باز هم معامله را بکنیم...» و تعبیر علم این است که: «شاه انسان کامل است. می‌خواهد به این شخص کمک شده باشد!» (یادداشت ۳۱ مرداد ۱۳۵۲). 
چنین موردهایی چندین‌بار در یادداشت‌های علم ذکر شده و هیچ‌گاه شاه واکنش تندی نشان نداده است. حال چه پیشامدی موجب شده بود که در مورد خاتمی با اصرار قضیه را پیگیری کند، روشن نیست؛ ولی به هر صورت بی‌گمان با افسردگی خاتمی در واپسین ماههای زندگی او و درددل باورنکردنی شاه به علم درباره ارتش بی‌ارتباط نیست. با آنکه علم در این باره بسیار گنگ و سربسته سخن می‌گوید، ولی جملة «اگر این تسلط شاهنشاه به امور داخلی این کشور و این جزئیات نبود، نمی‌دانم امروز کشور ما کجا می‌بود...»، بسیار پر معنا و حاکی از ماجرای بسیار مهمی ـ دست‌کم از دید شاه ـ است که شاید هرگز دانسته نشود. شاید هم در آن محیط دربسته، کسی با پرونده‌سازی توانسته بود شاه را نسبت به یکی از لایق‌ترین فرماندهانش که در شرایط سخت در کنار او مانده بود، به ناروا بدگمان کند.

ریشه ها
در این زمینه یک حدس می‌توان زد، ولی برای توضیح آن باید کمی به عقب برگردیم. در فروردین ماه ۱۳۴۴ سوء‌قصدی علیه شاه در کاخ مرمر از سوی یکی از سربازان گارد شاهنشاهی صورت گرفت. این ماجرا موجب نگرانی شدید مسئولان کشور و متفقان غربی ایران گردید؛ چرا که در صورت کشته شدن شاه، هیچ‌گونه پیش‌بینی قانونی روشنی در مورد کسی که بتواند بی‌درنگ جانشین او شود، نشده بود. سرانجام شاه به دنبال گفتگو با جعفر شریف امامی، رئیس مجلس سنا، دستور داد لایحه‌ای که به موجب آن تا رسیدن ولیعهد به سن بلوغ، نیابت سلطنت به شهبانو تفویض می‌شد، تهیه و به مجلس مؤسسان تقدیم گردد. این لایحه در تابستان ۱۳۴۶ به تصویب مجلس مؤسسان رسید. با این همه آمریکا ـ متفق اصلی ایران ـ همچنان نگران بود و بیم آن را داشت که در صورت درگذشت ناگهانی شاه، کشور دچار هرج و مرج گردد. درنتیجه در همان اوان برنامه‌ای برای روز مبادا تهیه و در آن پیش‌بینی شد که در صورت لزوم، ارتش ایران زمام امور را در دست گیرد و در میان سران ارتش، نقش اصلی را می‌بایست ارتشبد خاتمی ایفا می‌کرد.۱
به احتمال زیاد خاتمی خود نیز به روشنی از این طرح محرمانه آگاه نبود ـ وگرنه خودش موضوع را به شاه گزارش می‌داد ـ ولی چند ماهی پیش از درگذشت او، جریان به نحوی به گوش شاه می‌رسد. شاه نیز که به آسانی به همه کس بدبین می‌شد، از آن پس با خاتمی به سردی رفتار کرد و شاید هم در نظر داشت محترمانه او را از کار برکنار سازد. اگر این فرض را که شاه از برنامة روز مبادای آمریکاییان آگاهی یافته بود بپذیریم، می‌توان گمان داشت که گفتگوی شاه و علم (یادداشت ۳ مهر ۱۳۵۴) در همین باره بوده است. به هر حال در سالهای واپسین سلطنت، بسیاری از افسران از آشفتگی و بی‌سامانی ارتش ناخرسند بودند.
 ادامه دارد
پی نوشت:
۱. این اطلاعات را مدیون سیروس غنی هستم. برای نخستین‌بار در حدود ۷۶ـ۱۹۷۵، جک آرمیتج، مستشار سفارت آمریکا در امور دفاعی، از دهانش می‌پرد و به غنی می‌گوید: «درگذشت خاتمی، که در برنامه روز مبادا نقش عمده‌ای می‌داشت، ضربه بزرگی بود.» غنی که درباره این برنامه از او توضیح بیشتری می‌خواهد، آرمیتج متوجه می‌شود زیادی حرف زده است و دیگر پاسخی نمی‌دهد. در اواخر سپتامبر ۱۹۷۸ غنی در واشینگتن از هنری پرخت (percht)، رئیس اداره ایران در وزارت خارجه آمریکا، می‌پرسد چرا آمریکایی‌ها فکری درباره مداخله ارتش برای رویارویی با انقلاب نکرده‌اند؟ پرخت در پاسخ، مسئول همه کوتاهی‌ها را کیسینجر، ملوین لرد و همچنین سیا می‌داند و می‌افزاید: «مثلاً برنامه‌ای که در آن در صورت رویدادی برای شاه، نقش عمده‌ای برای خاتمی پیش‌بینی شده بود، پس از درگذشت خاتمی مورد سرور قرار نگرفت». بعداً نیز جرج بال و سیروس وانس وجود این برنامه را به غنی تأیید کرده‌اند.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی